تبليغاتX
چشمهایم باش

چشمهایم باش

امشب در پشت ديوارهاي تنهايي
با تكه هاي كوچك دلم
كه ديگر هيچ صدايي ندارد!!!
و دستهايم را در ميان شراره هاي غم
رها مي سازم تا ديگر
در كوچه پس كوچه هاي تنهايي
كسي لحظه هاي من را
با خنده هاي تلخ ابرهاي تيره
تنها نگذارد.
امشب از پشت شيشه هاي بخار گرفته
ودر ميان چشمان ماتم زده آسمان
بغض خسته شعرهايم را
بر روي ستاره هاي كوچك مي نويسم
تا ديگر كسي با نقابي از خنده
ديوارهاي اتقاقم را نقاشي نكند.
امشب در پشت ديوارهاي تنهايي
آرزوهايم را گم مي كنم
و دلم را بي خبر از همه دنيا
در گورستاني سرد و تاريك
در انتهاي غروبي غم انگيز
به زير خاك مي سپارم.....

+نوشته شده در 88/07/02ساعت17توسط لیلا | |

برو..................برو..................برو

دلم گرفته،دلم تنگ است از اين فاصله ها از اين فاصله ها كه گويي پايان ندارد،فكر ميكردم وقتي

برميگردي به اين فاصله ها پايان مي دهي ،پايان مي دهي!!!!واي خداي من من چقدر زود باور بودم،

كدام پايان؟تو فقط فاصله ها را بيشتر كردي همين.اي كاش حداقل سكوت مي كردي،سكوت

ميكردي ،با سكوت تو من همچنان اميدوار بودم به اين كه تو مرا دوست داري ،حداقل نمي فهميدم كه در

قلب تو جايي براي من نيست،با خودم كنار آمدم سخت بود اما شد نمي دانم چرا؟اما شد،خوشحالم از

اين كه شد از اين توانستن با خودم كنار بيايم خوشحال شدم،اما هر شب خواب تو را ميبينم خواب تو

كه روزي برام مثل رويا بود حالا به كابوس شبهاي من تبديل شده به كابوسي كه از لحظه به لحظه اش

متنفرم مي داني چرا؟در عالم خواب به من مي گويي دوستت دارم ودر واقعيت من در قلب تو جايي ندارم

هيچ جايي!پس در خواي من جاي تو نيست.با من با كابوس هايم زندگي نمي كنم .

خوشحال باش از اينكه هنوز به فكرتوام خوشحال باش از اينكه هنوز فراموشت نكرده ام اما بدان در قلب

هيچ جايي براي عشق تو وجود ندارد،ديگر باديدن تو خوشحال نمي شوم ديگر ديدنت برايم مهم نيست

ديگر تو را در ميان همه جست وجو نمي كنم،ديگر خنديدن تو برايم شيرين لحظه نيست.

فقط يك جمل:ه از كابوس شب هاي براي هميشه برو

+نوشته شده در 88/05/30ساعت15توسط لیلا | |

 

سرخه آسمون همرنگ گونه هات

غروب از راه اومد باز دوباره

نشستي کنارم روي شنهاي ساحل

دلم از عشق گرم و بيقراره

از نگاه ما پنهون ميشه خورشيد

ميره آروم تو آغوش دريا

شب انگار تو راهه ولي خبر نداره تو خورشيدي حتي توي شبها

برق هر نگات شعله چشات نور شبهاي من

اي تو همدم شادي و غم قلب تنهاي من

اي تو آخر عشقو باور دنياي من

تويي تو همراز من اوج شعر و آواز من
تويي تو همراز من اوج شعر و آواز من

سرخه آسمون همرنگ گونه هات

تو ساحل عطر سپيده پيچيد

من و تو چشامون هنوز غرق نگاهن

شديم خيره به طلوع خورشيد

روي موج آب با آواز دريا

ميرقصن باز قايقهاي چوبي

ولي من طلوع رو هميشه با تو دارم

تو اون خورشيدي که بي غروبي

برق هر نگات شعله چشات نور شبهاي من

اي تو همدم شادي و غم قلب تنهاي من

اي تو آخر عشقو باور دنياي من

----------------------------------------------------

تقدیم به تو که بهترینی

+نوشته شده در 87/11/16ساعت19توسط لیلا | |

 

دیشب دوباره دیدمت اما خیال بود

تو در کنار من بنشینی؟..... محال بود

هر چه نگاه عاشق من بی نصیب بود

چشمان مهربان تو پاک و زلال بود

پاییز بود و کوچه ای و تک مسافری

با تو چقدر کوچه ی ما بی مثال بود

نشنید لحن عاشق من را نگاه تو

پرواز چشم های تو محتاج بال بود

سیب درخت بی ثمر آرزوی من

یک عمر مانده بود ولی کال کال بود

گفتم کمی بمان به خدا دوست دارمت

گفتی مجال نیست ولیکن مجال بود

یک عمر هر چه سهم تو از من نگاه بود

سهم من از عبور تو رنج و ملال بود

چیزی شبیه جام بلور دلی غریب

حالا شکست وای صدای وصال بود

شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد

اما نه با خیال تو بودم حلال بود

+نوشته شده در 87/09/01ساعت13توسط لیلا | |

 

 

 

همه میپرسند
چیست در زمزمه مبهم آب
چیست در همهمه دلکش برگ
چیست در بازی آن ابر سپید
روی این آبی آرام بلند
که ترا می برد اینگونه به ژرفای خیال
چیست در خلوت خاموش کبوترها
چیست در کوشش بی حاصل موج
چیست در خنده جام
که تو چندین ساعت
مات و مبهوت به آن می نگری
نه به ابر
نه به آب
نه به برگ
مه به این آبی آرام بلند
نه به این خلوت خاموش کبوترها
نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام
من به این جمله نمی اندیشم
من مناجات درختان را هنگام سحر
رقص عطر گل یخ را با باد
نفس پک شقایق را در سینه کوه
صحبت چلچله ها را با صبح
بغض پاینده هستی را در گندم زار
گردش رنگ و طراوت را در گونه گل
همه را میشنوم
می بینم
من به این جمله نمی اندیشم
به تو می اندیشم
ای سراپا همه خوبی
تک و تنها به تو می اندیشم
همه وقت
 همه جا
من به هر حال که باشم به تو میاندیشم
تو بدان این را تنها تو بدان
تو بیا
تو بمان با من تنها تو بمان
جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب
من فدای تو به جای همه گلها تو بخند
اینک این من که به پای تو درافتاده ام باز
ریسمانی کن از آن موی دراز
تو بگیر
تو ببند
تو بخواه
پاسخ چلچله ها را تو بگو
قصه ابر هوا را تو بخوان
تو بمان با من تنها تو بمان
در دل ساغر هستی تو بجوش
 من همین یک نفس از جرعه جانم باقی است
آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش

 

 

                                                                                    فریدون مشیری

 

 

+نوشته شده در 87/05/14ساعت16توسط لیلا | |

 

سلام دوستان عزیزم:

عید نوروز را پیشاپیش به همه شما عزیزان تبریک می گویم وامیدوارم سال جدید رو با هفت سینی از : سلامت,سربلندی,سرور,سرسبزی,صمیمیت,سرخوشی و سعادت شروع کنید.

واین هم آخرین هدیه من در سال ۸۶ به شما عزیزان:

........................................................................................................

خدایا اگر بخواهم آنچه در ذهن دارم با تو بگويم، هزاران جلد کتاب مي شود ولي آنچه در دل دارم يک جمله بيش نيست: دوستت دارم

عشق يعني حسرتي دريك نگاه عشق يعني غربتي بي انتها عشق يعني فرصت اما كوتاه عشق يعني مرگ اما بي صدا

براي کشف اقيانوس هاي جديد بايد شهامت ترک ساحل را داشته باشي اين دنيا دنياي تغيير است نه دنياي تقدير

گاهی وقتها از نردبان بالا میرویم تا دستهای خدا را بگیریم غافل از اینکه خدا پایین ایستاده ونرده ها رو محکم گرفته که ما نیفتیم

روزي روزگاري، اهالي يک دهکده تصميم گرفتند تا براي نزول باران دعا کنند. در روز موعود، همهء مردم براي مراسم دعا در محلي جمع شدند و تنها يک پسر بچه با خودش چتر آورده بود و اين يعني ايمان

 ........................................................................................................

چند تاعکس بسیار بسیار زیبا در ادامه مطلب هست

حتما ببینید


ادامه مطلب

+نوشته شده در 86/12/29ساعت11توسط لیلا | |

سلام دوستان عزیزم از این که چند وقتی نبودم معذرت می خوام وحالا امروز با یک شعر از مهدی سهیلی امید وارم بتونم جبران کنم.

.........................................................................................................................................

هزار خوشه عشق

چو عکس یار دراینه ی جهان افتاد
خروش و ولوله در جمع عاشقان افتاد
ز یک نگاه که در باغ آفرینش کرد
شکوفه را به چمن آب در دهان افتاد
نگر به کاتب خلقت که از کتابت او
هزار شعشه در خط کهکشان افتاد
به مهر و مه نگاه کن که از خزانه ی غیب
دو سکه است که در دست آسمان افتاد
ز شرم چهره ی او صد هزار پرده ی رنگ
به باغ های گل و دشت ارغوان افتاد
ببین میان زمرد هزار خوشه عقیق
اگر نگاه تو بر شاخه ی رزان افتاد
 انار را بنگر دانه سرخ و پرده سپید
چو آتشیست که بر روی پرنیان افتاد
حدیث او به چمن از زبان برگ شنو
کجاست گوش که ذکرش به هر زبان افتاد
دل چو اینه پر نقش شد ز روی نگار
ولی سیه دل بیچاره در گمان افتاد
قسم به مردم چشمن هر آنکه عشق نداشت
به هر کجا که شد از چشم مردمان افتاد
حضور ما چه بود در فراخنای وجود
چو قطره یی که به دریای بیکران افتاد
چو غنچه ریخت به خک چمن ز تیر تگرگ
سرشک خون شد و از چشم باغبان افتاد
مکن ملامت پیران و زین کمند بترس
بسا جوان که چو تیری در این کمان افتاد
به خون دل زده ام غوطه کاینچنین گلرنگ
هزار نقش معانی به هر بیان افتاد
زدند فال سخن هر زمان به نام کسی
 ببین که قرعه به نام من این زمان افتاد

.........................................................................................................................................

 

+نوشته شده در 86/12/08ساعت17توسط لیلا | |

 

با تو چه زیباست زندگی در پس لحظه ها

در معنی روشن واژه ها

 در آغوش نت های  گیتار

 در کنار شبنم های گلبرگ سرخ گل

حتی زندگی زیباست

در کنارت در سکوت مرگ

پس زندگی تنها با تو زیباست

...............................................................................

               زندگی یعنی تو

                                 وتو

                          یعنی زندگی

برای دیدن عکس به  ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب

+نوشته شده در 86/09/30ساعت13توسط لیلا | |

 

یه روزی تو خاطرت عزیز بودم

اومدی گفتی که دل به من نبند

گفتی آسون دل سپردن به عشق

ولی سخته وقتی باید دل رو کند

منم اون روز واسه آخرین دفعه

دل به رویا ها دادم کنار تو

قول نمی دم ولی باز جون می کنم

دم مرگم نگیرم سراغتو

+نوشته شده در 86/09/13ساعت14توسط لیلا | |

http://dl4pc.com/iramail/Sunset/1.jpg

هر غروب

خورشید را در هاون طلا می کوبند

و گرد زعفرانیش، بر دریا می نشیند

دریا بوی خورشید می دهد

+نوشته شده در 86/09/04ساعت17توسط لیلا | |