تبليغاتX
چشمهایم باش

چشمهایم باش

برو..................برو..................برو

دلم گرفته،دلم تنگ است از اين فاصله ها از اين فاصله ها كه گويي پايان ندارد،فكر ميكردم وقتي

برميگردي به اين فاصله ها پايان مي دهي ،پايان مي دهي!!!!واي خداي من من چقدر زود باور بودم،

كدام پايان؟تو فقط فاصله ها را بيشتر كردي همين.اي كاش حداقل سكوت مي كردي،سكوت

ميكردي ،با سكوت تو من همچنان اميدوار بودم به اين كه تو مرا دوست داري ،حداقل نمي فهميدم كه در

قلب تو جايي براي من نيست،با خودم كنار آمدم سخت بود اما شد نمي دانم چرا؟اما شد،خوشحالم از

اين كه شد از اين توانستن با خودم كنار بيايم خوشحال شدم،اما هر شب خواب تو را ميبينم خواب تو

كه روزي برام مثل رويا بود حالا به كابوس شبهاي من تبديل شده به كابوسي كه از لحظه به لحظه اش

متنفرم مي داني چرا؟در عالم خواب به من مي گويي دوستت دارم ودر واقعيت من در قلب تو جايي ندارم

هيچ جايي!پس در خواي من جاي تو نيست.با من با كابوس هايم زندگي نمي كنم .

خوشحال باش از اينكه هنوز به فكرتوام خوشحال باش از اينكه هنوز فراموشت نكرده ام اما بدان در قلب

هيچ جايي براي عشق تو وجود ندارد،ديگر باديدن تو خوشحال نمي شوم ديگر ديدنت برايم مهم نيست

ديگر تو را در ميان همه جست وجو نمي كنم،ديگر خنديدن تو برايم شيرين لحظه نيست.

فقط يك جمل:ه از كابوس شب هاي براي هميشه برو

+نوشته شده در 88/05/30ساعت15توسط لیلا | |